قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
334
تاريخ نگارستان ( فارسى )
پادشاه شده جمعى از نگهبانان را كه از خوان نوال او بهرهمند نگشته بودند بچربزبانى دعوت نموده به مهمانان سابق لاحق ساخت و چون درگاه را از مستحفظان پرداخت پيش پادشاه درآمد و طبقى ميوه در دست و كتارهء بل الماس پارهء در زير آن پنهان پادشاهرا گفت مجلس منعقد گشته اميد كه بفر قدوم همايون و طلعت ميمون آنجا را زيب و زينت ديگر بخشند بيت : بيسا بحلقهء ديوانگان عشق و ببين * كز آن سلاسل مشكين چه فتنها برپاست پادشاه اظهار تمارضى نموده عذر خواست آن روسياه چون از آمدن پادشاه مأيوس شد شمشير كشيده چند زخم متواتر بر پادشاه زده پادشاه در پس تخت افتاد و آن غدار او را كشته انگاشته از معتمدان خود كسى را بازداشت كه سر او را جدا كند و خود از آنجا بيرون آمده بر ديوان درگاه برآمد و آواز برآورد كه پادشاهرا با فلان امير و فلان وزير كشتم اكنون پادشاه منم و چون آن معتمد به قصد سر پادشاه پيش تخت رفت پادشاه كه در قفاى تخت افتاده بود چنان تخت را بر سينهء آنشخص زد كه بقفا افتاد و بيكى از جامهداران كه از صدمهء آنواقعه در گوشهء پنهانشده بود گفت سر او را بردار و خود از راه حرم بيرون آمده مردم را از حيات مجدد خود خبردار گردانيد رعايا كه پادشاهرا بسلامت ديدند هجوم نموده برادرش را بزشتترين حالى بقتل آوردند . نكته : خالد بن صفوانرا گفتند كه يار بهتر يا برادر گفت برادر اگر يار باشد بيت : بسا اخ كز اخوت چون زند دم * دمش باشد چراغ عيش را پف تف افكن بر رخ آن اخ كه هرگز * از اين خوشتر نمىافتد اخ و تف [ 555 - صفت كشور كشمير . ] 555 صفت كشمير كشمير ولايتىست در ميان اقليم چهارم و عرصهء آن طولانى از شرق بغرب موازى چهل فرسنك و از جنوب بشمال هشت فرسنك و آنمحروسه محفوظ است بكوههاى بلند بىمانند حد شمالش بولايت بدخشان و جنوبش بممالك هند خصوصا دهلى و غربش بمنازل و مساكن افغان و شرقيش مساوى صحراى تبت و هيچ بيگانه را بر آن دستى نيست چه معظم طرق آن منحصر است در دو سه راه از آن جمله يكى بجانب بدخشان خراسانست و عبور از آن بغايت دشوار چنان كه نقل احمال و اثقال از آن راه بر پشت الاغ ميسر نيست و مردم آنجا كه به آن كار عادت دارند آنها را بر دوش گرفته روز به جائى ميرسانند كه بر چهارپاى بار نميتوان كرد و راهى كه به هندوستان ميرود چنين است و راه جانب تبت يك مرتبه از اين دو راه آسانتر است اما گياه چند روزهء راه آنجا زهردار است و در آن دشت هموار كه در ميان آن كوهسار واقعست دو هزار قريهء معمور است با چشمههاى خوشگوار و آب و علف بسيار و گويند در آنولايت از كوه و دشت صد هزار موضع و مزرعه داير است و در ميان